شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

سدیدالدین محمد عوفی : جوامع الحکایات

کلمات کلیدی :

 

روزی قباد شکار رفته بود و در شکارگاه عقب گوری بسیار بتاخت و از لشکر جدا افتاد. روز گرم گشت و قباد تشنه شده بود. از دور در میان صحرا روستایی اطراف دید، آنجا راند. دو سه خیمه کهنه دید در میان صحرا زده. گفت: مهمان خواهید؟ زالی برون آمد، و عنان اسب او بگرفت و او را فرود آورد و قدری شیر و طعام حاضری که داشت پیش او نهاد و قباد تناول کرد، ساعتی بیاسود و خواب بر وی غلبه کرد، تا آخر روز بیدار نشد. چون از خواب درآمد، شب نزدیک آمده بود و همان جا مقام کرد. چون نماز شام شد، ماده گاوی چند از صحرا برسیدند. آن زال دخترکی داشت دوازده ساله، در غایت کیاست و نهایت ملاحت.


زال، دخترک را گفت: ای فرزند برخیز مقداری شیر بدوش تا پیش آن مهمان عزیز برم. آن دخترک برفت و از آن ماده گاو شیر بسیار بدوشید چنانکه قباد را از آن عجب آمد و گفت: این جماعت به واسطه عدل ما در این صحرا نشسته اند و هر روز چندین شیر از ستور می گیرند. اگر از یک هفته، یک روز شیر به سلطان دهند در حال ایشان هیچ خللی نیاید و خزانه را توفیر باشد. پس با خود قرار داد چون به دارالملک رسد، آن مواضعه بر رعیت دهد و آنرا به کار بندد. چون شب بگذشت و نسیم سحر بوزید، مادر دختر را بیدار کرد که برخیز و گاو را بدوش. دختر برخاست و خواست که گاو بدوشد؛ فریاد کرد و گفت: ای مادر برخیز و روی به دعا آر که پادشاه نیت ظلمی کرده است.

قباد گفت: سبحان الله! این کودک از چه دانست که من این اندیشه کرده ام؟ پیرزن برخاست و به تضرع هر چه تمام تر دعا گفت. قباد پیرزن بخواند و گفت: به چه دانستی که پادشاه اندیشه ظلم کرده است؟ زال گفت: هر بامداد گاو ما شیر بسیار دادی، و امروز شیر نداد و سببی دیگر حادث نشده بود، دانستیم که اثر آن است که پادشاه نیتی بد کرده است. هرگاه که پادشاه نیت ظلم کند، خدای تعالی برکت و خیر از زمین بردارد و اثر آن به همه چیز رسد و هرگاه که پادشاه نیت خیر کند، خداوند سبحانه و تعالی چندان خیر و برکت به عالم فرستد تا آثار آن به همه جهان رسد. قباد گفت: راست گفتی و مرا آگاهی و بیداری پدید آمد. از سر آن نیت در گذشتم و آن اندیشه را فرو گذاشتم. پس دختر او برخاست و گاو را بدوشید، و شیر بسیار از وی حاصل آمد، و قباد از سر ظلم برخاست و از اندیشه ظلم درگذشت و اثر آن ندامت در فرزند او، نوشیروان ظاهر شد تا همه عالم عدل و داد گرفت.