شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

در گمرک

کلمات کلیدی :

 

در گمرک بین المللی دختر خانمی که یک موصاف کن برقی نو از کشوری دیگر خریده بود، از پدر روحانی می خواهد به او کمک کند تا این مو صاف کن را در گمرگ زیر لباسش پنهان کند و بیرون ببرد تا خانم جوان مالیات ندهد! پدر روحانی در خصوص خواسته ی دختر خانم می گوید: باشه! ولی به شرط این که اگر پرسیدند من دروغ نمی گویم. دختر که چاره ای نداشت شرط را می پذیرد. در گمرگ مامور می پرسد: پدر! آیا چیزی با خودت داری که اظهار کنی؟


پدر روحانی می گوید: از سر تا کمرم چیزی ندارم! مامور از این جواب عجیب شک می کند و می پرسد: از کمر تا زمین چطور؟! پدر روحانی می گوید: یک وسیله جذاب کوچک دارم که زن ها دوست دارند از آن استفاده کنند، ولی باید اقرار کنم که تا حالا بی استفاده مانده! مامور با خنده می گوید: خدا پشت و پناهت پدر. برو !