شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

حضور سه مغ بر بالین میلاد حضرت مسیح

کلمات کلیدی :

 

مُغان نام طایفه‌ای از مادها بودند که اجرای امورات مذهبی را بر عهده داشتند. با روی کار آمدن هخامنشیان آنها همچنان تولیت امور مذهبی را حفظ کردند و عرصهٔ فعالیت آنها دیگر منحصر به ماد نبود. در دوران ساسانیان مغ به پایین‌ترین مرتبه از سلسله روحانیت زرتشتی اطلاق می‌شد. اما مغان در نزد غربیان به عنوان گروه اسرارآمیز بود و کلمه Magic به معنی جادو، برگرفته از کلمه مغ است، چرا که در دوران باستان، مرز میان دین و جادو روشن نبود و روحانیون را جادوگر می‌پنداشتند.


بعد از فتح اورشلیم توسط سپاه بخت النصر، یهودی های اسیر برای غلامی به بابل برده شدند، حیقوق نبی هم در بین زندانیان بود و مدت طولانی در زندان به سر برد تا آنکه کورش بابل را فتح کرد و یهودیان را رخصت داد تا به اورشلیم بازگردند. کسانی که از اسارت بازگشتند تعدادشان کمتر از آنهایی بود که ماندند زیرا تعداد زیادتری از یهودیان، از بابل به فلسطین بازنگشتند. آنها به زندگی عادی در میان ایرانیان ادامه دادند، حبقوق پیامبر هم به ایران مهاجرت کرد و آنها در شهر هگمتانه و تویسرکان (رودآور) ساکن شدند.

خشایارشا نوۀ دختری کورش کبیر بود. مُردخای یهودی، در دربار خشایارشا در شوش کار می‌کرد و یهودی بودن خود را کتمان می‌نمود. او توانست برادرزاده‌اش استر را به همسری خشایارشا در آورد. زمان سپری گشت تا اینکه خداوند پس از قرن‌ها عیسی بن مریم را برای یهودیان مبعوث کرد. یهودیان موحد که در ایران زندگی می‌کردند به آمدن آن پیامبر بشارت داشتند همانطور که قبل از ایشان میکاه پسر املاه از پیامبران بنی‌اسرائیل ظهور مسیح را نوید داده بود.

لذا ستاره‌ای در ارتفاع پایین بر یهودیان موحد نمایان می‌شود و آنانی که با علم احکام نجوم و سایر معارف دینی از تولد آخرین پیامبر یهود باخبر بودند به تعقیب روشنایی می‌پردازند تا به اورشلیم می رسند. پس از باخبر شدن از مردم اورشلیم، یهودیان می‌فهمند که باید برای دیدار پیامبر تازه متولد شده به بیت لحم بروند. پس از تولد حضرت عیسی مسیح، در بیت لحم، یهودیان یا همان مجوسان از سمت مشرق به اورشلیم می‌آیند و می‌پرسند: کجاست آن تازه مولود که پادشاه یهود است؟ ما ستارۀ او را در مشرق دیده و برای تکریم او آمده‌ایم. هیرود از کاهنان پرسید: مسیح کجا باید متولد شود؟ آنها با بررسی کتب خود گفتند: در بیت لحم. آنگاه از ظهور آن ستاره پرسید و گفت: به بیت لحم بروید و چون او را یافتید مرا نیز خبر کنید. مجوسان به سمت بیت لحم رفتند و در راه، ستاره را مجددا یافتند و خرسندانه آن را تعقیب نمودند تا به بیت لحم رسیدند.

ستاره در بالای منزلی ساکن شد و آنها داخل شده طفل و حضرت مریم را دیدند و بر او تعظیم کرده، هدایای خود طلا، کُندُر و مُرّ را تقدیم نمودند. شب فرا رسید و در خواب به مجوسان الهام رسید که به نزد هیرود بازگشت نکنند. لذا آنها از راه دیگری به ایران مراجعت کردند. بعد از رفتن ایشان، فرشتۀ خدا در خواب بر یوسف ظاهر شد و گفت: برخیز و طفل و مادرش را بردار و به مصر فرار کن و در آنجا بمان، زیرا هیرود می‌خواهد طفل را هلاک کند. پس آنها به مصر رفتند. و چون هیرود دید که مجوسان بازنگشتند سربازانش را فرستاد تا تمام اطفال کمتر از دو سال را در بیت لحم بکشند. چندی بعد، هیرود مرد و اَرکیلا پسر هیرود حاکم یهودیه شد لذا حضرت مریم و کودکش به استان جلیل در شمال فلسطین رفتند و در شهر ناصره ساکن شدند.