شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

بادکنک قرمز، زرد ، آبی

کلمات کلیدی :

 

در شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد و از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک  فروش بادکنکی قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله نگاه مردم را جذب خود کرد . سپس بادکنک آبی و همینطور بادکنکی زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد . بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود تا اینکه پس از لحظاتی پرسید.


آقا! اگر بادکنک سیاه را رها می کردید بالاتر می رفت؟ مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و گفت: آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد.  رنگ ها ، تفاوت ها ، مهم نیستند!  مهم درون آدمه ، چیزی که در درون آدم ها است! تعیین کننده مرتبه و جایگاهشونه و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشه ، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشه.