شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان قطع دست

کلمات کلیدی :

 

مردی در حال پولیش کردن اتوموبیل جدیدش بود کودک 7 ساله اش  تکه سنگی را برداشت و  بر روی بدنه اتومبیل خطوطی انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده است! در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد! وقتی پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید: پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد ! آن مرد آنقدر مغموم بود که نتوانست چیزی بگوید به سمت اتومبیل برگشت و چندین بار با لگد به آن زد و پشیمان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود  نگاه می کرد . او نوشته بود: دوستت دارم پدر!


روز بعد آن مرد فوت شد! خشم و عشق حد و مرزی ندارند. عشق را انتخاب کنید تا زندکی دوست داشتنی داشته باشید و این را به یاد داشته باشید که اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند. مراقب افکار، گفتار و رفتار مان باشیم که تبدیل به عادت می شوند. عادات، شخصیت ما و شخصیت، سرنوشت ما را می سازد!