شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

فاطمه روانگرد: سکوت نابجا

کلمات کلیدی :

 

یک نفر از لحظه ای که غمی بر دلتان می نشاند، می شود 10، 20 نفر، چشم که می چرخانید، چیزی جز او و غمی که نام او را بر خود دارد نمی بینید. در روشنایی روز و سیاهی شب، بی رمق و خسته، فقط منتظر گذر ایام هستید و دوست ندارید جز نشستن و منتظر ماندن کار دیگری انجام دهید. گاهی در خیالتان با او می جنگید و گاهی او را تصور می کنید که پشیمان و  غصه دار از شما طلب بخشش می کند. در خواب و بیداری 10 بااااار گفت و گوهایتان را با آن فرد تکرار می کنید؛ سعی می کنید بفهمید اگر به جای الف، ب می گفتید، حالا چه حالی داشتید و اوضاع چگونه بود.


همه چیز را بارها و بارها در ذهنتان مرور می کنید، در حالی که عملا هیچ چیز را تغییر نمی دهید. در واقع منظره بیرونی شما، انسانی ساکت و غمگین است که حرفی برای گفتن ندارد. غافل از اینکه همان حرفی برای گفتن نداشتن آرامشتان را ربوده است.

شما فکر می کنید اگر حرف بزنید، اوضاع بدتر می شود، ضعیف یا مغرور نشان داده می شوید و در نهایت با گفت و گو، همه چیز را بدتر می کنید. خیال می کنید در سکوت نوعی قدرت هست که اگر اتفاقی افتاد، می توانید پشتش پناه بگیرید. خب، چشم بچرخانید در اوضاع و احوالتان و بگویید بدتر از این چیست؟ بدتر از اینکه ممکن است این سکوت ابدی شود و مساله ای که می شد آن را تنها با ادای چند کلمه حل کرد تا آخر عمر روی شانه هایتان باشد. شما تا وقتی که پا در گفت وگو نگذارید، بلاتکلیفی و تردید، نیمی از لحظات زندگی تان را به باد می دهد. تمرکز و روزمرگی تان را از آن خود می کند؛ کاری می کند که معلق بمانید.

در حقیقت با آدم هایی که غمگین تان کرده اند، بگذارید بدانند چه کرده اند، بگذارید دلیلشان را بگویند یا احیانا در پاسخ به چرای ما از خودشان دفاع کنند. داستان خاموشی شما در انزوا، گاه نه تنها درمان که درد آفرین است. درمان این است که سکوت پسندیده را با سکوت ویران کننده اشتباه نگیرید و مطمئن باشید هیچ موقعیتی بدتر از بلاتکلیفی سکوت نابجا نیست.