شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

اد پارک : بکشید تا باز شود

کلمات کلیدی :

 

 

در انبوه پس‌وردهایت چرخ می‌زنی. پس‌وردهایت ماجرایی سری روایت می‌کنند. مهم‌ترین چیزهایت را، چیزهایی که گمان می‌کنی هرگز رمزگشایی نخواهند شد. کلمه‌ها و عددهایی نهفته در اعماق قلبت. اسم دخترت. اسم دخترت از آخر به اول. اسم دخترت از آخر به اول به‌اضافه‌ی سال تولدش. اسم دخترت از آخر به اول به‌اضافه‌ی دو رقم آخر سال تولدش. اسم دخترت از آخر به اول به‌اضافه‌ی سالی که تویش هستی. هر روز سه چهار تا از این زنجیره‌های حافظه را پاره می‌کنی تا اجازه‌ی ورود به لپ‌تاپ خانه یا محل کار را داشته باشی. ایمیل و صندوق پست صوتی. حساب کاربری‌ات در وب‌سایت دفتر هواپیمایی. هر هفته ازت می‌خواهند دست‌کم یکی از این‌ها را عوض کنی تا امنیت بیشتری داشته باشی. حسی از غرور به جانت می‌دود وقتی نمایشگرِ سطح امنیت، از قرمز به سبز تغییر رنگ می‌دهد.


زادگاهت از آخر به اول. زادگاهت به‌اضافه‌ی سال تولدت. زادگاهت از آخر به اول به‌اضافه‌ی سال تولدت. ولا فوب ۱۹۷۰. سرنخ‌هایی برای به دست آوردنِ دوباره‌ی پس‌ورد به‌وقت فراموشی. نام خانوادگیِ مادرت پیش از ازدواج با پدرت. اولین ماشینت، رنگ مورد علاقه‌ات، مدرسه‌ی ابتدایی‌ات. اولین کسی که با او دوست شدی؛ که یک‌نفر بیشتر نباید باشد. نمی‌شود جای این سرنخ‌ها خود پس‌وردها را گذاشت؟

لفتش نده. اولین اتفاق. روزش، ماهش، سالش یادت هست. کلِ عدد سال یا فقط دو رقم آخرش؟ اولین کنسرتی که رفتی. اسم بیمارستانی که تویش به‌دنیا آمدی. از خودت می پرسی چه کسی این دستورها را در صفحه ی کامپیوتر می نویسد. حتما کسی جایی می نویسدشان. هیچ وقت یک پس ورد را برای بیش از یک حساب به کار نبرید. چهار رقم آخر اولین شماره ی تلفنت. چهار رقم آخر اولین شماره ی تلفن محل کارت. اسم دوست صمیمی دخترت از آخر به اول. اسم کوچک رئیست. نام خانوادگی اولین رئیست به اضافه ی سال تولدت.

اگر بتوانی تمام پس وردها ی عمرت را جایی تایپ کنی، کل تاریخچه ی مسکوت شان را، کتابی می شود که می توانی یک دقیقه ای بخوانی اش. چهار رقم آخر شماره ی تلفن همراهت از آخر به اول. اسم تیم محبوبت. اسم تیم محبوبت از آخر به اول. سرباس. اسم حیوان خانگی ات. کسی را می شناختی که سگی داشت به اسم سرباس. دو نفر را می شناختی که سگ هایی داشتند به اسم سرباس. چشم دیدن هم را نداشتند. آن دونفر که این طور بودند، سگ ها را خدا می داند. مطمئن مطمئنی که یکی شان ماده بود و یکی نر. اسم حیوان خانگی ات به اضافه ی سالی که تویش هستی. اسم برادر یا خواهری که بیشتر از بقیه دوستش داری؛ برادر یا خواهری که هیچ وقت دست رد به سینه ات نزده است؛ به اضافه ی دو رقم آخر سالی که تویش هستی. ترکیبی از حروف بزرگ و کوچک. شش تا هشت کاراکتر. ده تا چهارده.

لفتش نده. ترکیبی از اعداد و حروف. دست کم یکی از این علامت ها :#،*، !.! زادگاه پدرت. نام خانوادگی مادرت قبل ازدواج با پدر از آخر به اول. اسم آن همکارت که یک لحظه هم فکرش از ذهنت بیرون نمی رود. اسم آن همکارت به اضافه ی سالی که تویش هستی. اسم آن همکارت از آخر به اول. اسم آن همکارت از آخر به اول با حروف کوچک به اضافه ی دو رقم آخر سالی که تویش هستی.

در حقیقت پس وردها برای دستگاه هیچ معنایی ندارند. دستگاه می گذارد وارد شوی و کاری را که می خواهی بکنی. خوب و بد نمی آورد. اهمیتی نمی دهد. پس وردت به شکل یک ردیف نقطه ظاهر می شود. فیلم محبوبت. اما این مدام عوض می شود. سرگیجه ، روز گراندهاگ. بازیگر مرد محبوبت. بازیگری که اولین بار هیجان زده ات کرد، از آخر به اول، به اضافه ی سالی که تویش هستی. بهترین دوست دوران دبیرستانت. بهترین دوست دوران دانشگاه.

لفتش نده. سالی که آخرین بار دخترت را دیدی. سالی که آخرین بار دخترت را دیدی به اضافه ی اسمش. فیلی توی کامپیوتر محل کارت هست به اسم پس وردها. اگر پس ورد به کامپیوتر محل کارت یادت برود چه؟ اسباب بازی محبوبش، اسمی که روی دوچرخه اش گذاشته بود. مغازه ی سر چهارراه، بوفالو 1966. تاریخ مرگ اولین متوفای فامیل. اسم پدربزرگ از آخر به اول به اضافه ی سال تولدش. سالی که سر آخر تصمیم گرفتی به زندگی ات سروسامان بدهی. همشهری کین، ایس ونچورا: کارآگاه حیوانات. سال عشاء ربانی نخستین به اضافه ی اسم کشیش.

لفتش نده. نویسنده ی محبوبت از آخر به اول با حروف کوچک و حرف وسطی بی دلیل بزرگ. آدرس خانه ای که تویش بزرگ شدی. برادر یا خواهری که باهاش قهری. همسر برادر یا خواهری که باهاش قهری، که وقت خراب حالی به اش اس ام اس می زنی. لفتش نده.

نام خانوادگی ات از آخر به اول به اضافه ی روز، ماه و سالی که یک مرتبه سربلند کردی و دیدی ایستاده ای جلوی عابر بانکی ته خیابان هرتل ونوک هفت تیری دارد بین دو کتفت را سوراخ می کند، هفت تیر دست مردی بود که از سر خیابان تعقیب کرده، لنگ لنگانف مرد درشت هیکلی بادگیر مشکی بر تن و کلاه بیل استارتر به سر که آرام و بی صدا مثل سایه ای پشت سرت گام برداشته، مرد درشتی با چشم های بی روح پشت عینک دودی ارزان قیمت که حالا دیگر موبایل و کیف پول و نوشابه ات را گرفته، نوشابه ای که فکر کرده بودی خوب است ساعت ده شب از خانه بزنی بیرون و بخری اش، زنت گفته بود در خانه می ماند و گفته بودی زود برمیگردی و شبی بود که جان می داد برای پیاده روی، پس چرا در راه برگشت توی آن هوای خنک شب کمی هم پول نقد برای هفته ی پیش رو از بانک نگیری؟

مرد درشت هیکل با آن اسلحه ی خیلی محکمش که دارد می گوید پس ورد، و یالا و لفتش نده.