شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

استیفن کربن : زورق بی حفاظ

کلمات کلیدی :

 

دریای بیکران و آرامش ناپذیر، تا آنجا که چشم کار می کرد، تا دامنه های دور دست مینایی افق کشیده شده بود. هیچ یک از سرنشینان آن زورق توفان زده، چشم به سوی آسمان نداشت. نگاهشان به سطح امواج متلاطم بود که هر دم چون کوهی عظیم برابرشان قد برمی افراشت و به روی هم غلت می زد. موجها به رنگ الواح نیلی، خروشان و غران و کف آلود، پیش می آمد و زورق ضعیف را چون پر کاهی در معرض تند باد، به هر طرف می چرخاند. همه چیز و همه جا، به هر طرف که نگاهشان فرو می افتاد،‌آب بود و آسمان بی شفقت که زیر آن، ملوان بی پناه،‌ آخرین ساعات زندگی را طی می کردند.


در حقیقت اگر مقام مقایسه به میان می آمد، بزرگی آن قایق که چهار تن سرنشین در آن قرار گرفته بودند، از یک وان حمام بزرگتر نبود، در حالی که قدرت و عظمت موجها، آن سان نیرومند و درهم شکننده بود که به یک چشم به هم زدن می توانست آن را متلاشی کند و به عمق تیره ی آبهای لاجوردین جایش دهد.

آشپز، یکی از چهار سرنشین زورق، در گوشه ای چمباتمه زده و در عالم اندیشه فرو رفته بود. فاصله ی او با سطح آب بیش از ضخامت لبه ی قایق نبود. گاهی با یک حرکت سریع و چرخاندن سکان، زورق را که به دست آب به هر طرف فرو می افتاد، از خطر واژگون شدن رهایی می داد. زمانی نیز بی اختیار کلمه ی خدا را با لهجه ی نامفهومی بر زبان می راند و آن وقت، نگاه خود را در جست و جوی زمین، در فواصل دور دست افق، به گردش می آورد.

آتشکار، مسافر دیگر زورق، در همان حال که با دو دست پارویی را گرفته بود، منتهای کوشش خود را برای پیش راندن قایق به کار می برد. ضمنا هر چند لحظه یک بار، تکان شدیدی می خورد تا قطرات آبی را که بر چهره و سر و اندامش نشسته بود بزداید.

چهارمین مسافر این زورق سرگشته، ناخدای مجروحی بود که در گوشه ای خم شده بود و ساکت و متفکر، به سوی دریای بی انتها می نگریست. رنج شکست و اندوه غرور پایمال شده اش آن قدر شدید بود که دیگر دردهای جسمانی خود را احساس نمی کرد. اصولا در زندگانی یک ناخدا، مصیبتی بالاتر و دردناکتر از غرق شدن کشتی او نیست، ولو اینکه آن کشتی مدت یک هفته یا کمتر تحت فرماندهی او درآمده باشد.آمال و آرزوهای ناخدا با هر جزء کشتی عجین می شود. کشتی، خانه ی او، موطن او، فرزند او، و امید اوست؛ اگر این خانه از دست رفت، دیگر مرهمی نیست که بتواند جراحت خون چکان قلب او را التیام بخشد.

با اینکه سعی می کرد خود را آرام و متین جلوه دهد، اثر درد شدید در ناصیه اش هویدا بود. صدایش هنوز محکم و نافذ، ولی معرف آلام درونی بود. وقتی مسافتی را همچنان در سکوت طی کردند، رو به آتشکار کرد و گفت: بیلی! کمی به طرف جنوب پیش برو! آتشکار بلافاصله تکرار کرد: کمی به طرف جنوب، کاپیتان!

زورق پیش می رفت، اما مبارزه ای بود که در آن فتح بیشتر با دشمن بود. بازوان نیرومند آتشکار و خبرنگار با هم سعی می کردند سفینه ی کوچک توفان زده را از میان آن دیوارهای مرتفع آب به جلو ببرند؛ اما هرآنگاه که موجی سنگین نزدیک می شد و زورق ناتوان بر بالای آن تل مرتفع آب قرار می گرفت، سرنشینان احساس می کردند که به همراه موج، مسافتی به عقب رانده شده اند. از طرفی، قطره های کف آلود آبی که بر سر و صورتشان می ریخت، جهت را از نظرشان ناپدید می ساخت، به طوری که وقتی زورق کوچک، با هول و وحشت و مهارت فراوان، از موج کوه پیکری گذشت، بلافاصله موج دیگری جای آن را می گیرد. تلخی و هیبت اقیانوس برای سرنشینان یک کشتی بزرگ، که آرام و متین و تزلزل ناپذیر پیش می رود، قابل درک نیست؛ هنگامی تفوق و قدرت و استیلای دریا بر انسان معلوم می گردد که گروهی مسافر در زورقی دومتری قرار بگیرند و در یک هوای توفانی، اسیر امواج متلاطم شوند.