شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پائولو کوئیلو

کلمات کلیدی :

 

پسر و دختری کوچک با هم بازی میکردند. پسرک یه سری تیله و دخترک چند تایی شیرینی با خودش داشت. پسر  به دختر گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده.  دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر داد. اما دختر همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی ها را به پسر داد. همون شب دختر با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی توانست بخوابد چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله هاشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل او یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده!