شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

احمد شاملو : زنده را به گور کردن

کلمات کلیدی :

 

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره فریاد می زند و خدا و رسول را شفیع می آورد که: ای خلایق! من زنده و سالمم. چگونه می خواهید زنده ئی را به خاک بسپارید؟ گاه فریاد می زد و گاه اشک ریزان التماس می کرد، اما شخصی چند که از پی تابوت کشان می رفتند بی توجه به او رو به مردم می گفت: ملعون دروغ می‌گوید. مرده است!


مسافر حیرت زده حال و حکایت را پرسید. گفتند: این مرد فاسق و فاجری است سخت ثروتمند و بدون وارث. چندی پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بزرگ شهادت دادند که  مرده است و قاضی نیز به مرگ او حکم کرد. یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و اموالش را تصاحب کرد. اکنون ملعون بازگشته ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر شهادت چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نیست. این است که به حکم قاضی به گورستانش می‌برند، چرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!

اما علت بوجود آمدن این حکایات. چون لشکر مغول آهنگ شهر بلخ کرد، بزرگان شهر با پیشکش های فراوان به پیشواز شتافتند، ولی چون جلال الدین خوارزمشاه در غزنین لشکری پر خشم و کین گرد آورده بود و سر جنگ با مغولان را داشت، آمادگی بلخیان برای بردگی و فرمانبرداری سودی نبخشید؛ هر که آن در شهر ماند از دم تیغ گذارنیده شد. با گذشت روزگار، اوباش و داوران دیوان و کلانتران کوی و برزن ها دست به تباهی و ستم کاری گشودند و چه ها کردند که بلخ را بدنام کردند.

و همه بیانگر کهن بودن این داستان ها است گویا این افسانه و سرگذشت ها، مانند سایر داستان های عامیانه که سینه به سینه گفته شده، در درازنای عمر خود، دگرگونی های فراوان یافته، با زندگی زمان گفت شان، سنجیده و راست آمده است، کم و یا افزون شده و هر بار که به دست نویسندگان رسیده، در حقیقت جامه های رنگین پوشیده است.