شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق نیشابوری : اعتراف به گناه یونس

کلمات کلیدی :

 کلیسای هلند

مینامیدند او را جزقیا، ملکی بود عادل. اوج بت پرستی، عهد عتیق، خدای به شعیای نبی وحی فرستاد: پیامبری به نینوا فرست تا ملک و مردم آن سرزمین با توحید آشنا شوند و حقیقت بر ایشان روشن گردد. آن نبی، یونس درود و رحمت خداوند بر او، اختیار کرد. ولی یونس ابا کرد و ملک خشم گرفت، گفت: جز تو را نباید شد. یونس برفت تا از ولایت بیرون شود. در کشتی نشست، هنوز از نینوا دور نشده بود چون میان دریا رسید، موج بر آمد. ملاحان به بانگ برآمدند: توبه و دعا کنید. زاری می کردند و موج صعب تر می شد.


ملاحان گفتند: این از شومی گناه کاریست در میان ما و افزودند: او را بیرون برهند. یونس گفت: مگردید در پی کسی، که گناه کار منم! گفتند: این مگوی! خود هیچ امید نجات نیست، مگر به تو! داستانی دیگر گوی! یونس گفت: قرعه زنید، هر که قرعه بر وی افتد، او را بیرون افکنید. قرعه زدند به چند بار، یونس آمد به هر دفعه! یونس سجاده در سر آورد، فا کنار کشتی شد، ماهی بزرگی دید سر از یک سوی کشتی بر آورده و دنبال از دیگر سوی! افکندند او را در امواج و ماهی بی درنگ بلعید یونس را و  به قعر دریا شد و کشتی به سلامت.

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

و در آن تاریکی و سیاهی و تنهایی، شنید دعایش را خداوندگار

ماهی پنداشت، یونس روزی اوست، ندای الهام آمد منزه است او از هر آسیبی! وی زندانی است در شکم تو و نه روزی ات! عطایت نمودیم به شنیدن ذکر رسولمان! چون شبانه روز برآمد، خدای آواز تسبیح یونس را نیز به گوش فریشتگان رسانید به شفاعت، فرشتگان از خداوند خواستند بر رهایی وی از آن زندان. اوگند وی را بر ساحل و بیمار، نازک و بی قرار. برویاند بر وی سبزینه ای از کدو تا سایه بر وی افکند. ضعیف و طاقت آفتاب در وی نبود. آنگه که دل بر سبزینه ی کدو بست، خدای آن را خشک گردانید! از برای درس و عبرت و رهایی از هر افسانه ای! وی اندوهگن گشت از عمر سبزینه. وحی فرمود: یا یونس! می اندوه خوری بر سبزینه و اندوه نخوری بر آن همه خلق که من ایشان را خواستمی هلاک کردمی!؟ زنان و کودکان زاری ها کردند تا آن میغ عذاب را از ایشان باز بردیم.

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

و در آن تاریکی و سیاهی و تنهایی، شنیدیم دعای تو را