شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آشیل و هکتور رویین تن های اسطوره ای

کلمات کلیدی :

 

 

هلن دختر زئوس و لدا و همسر منلائوس پادشاه میسنی که با توطئه آفرودیت خدای یونانی به دست پاریس شاهزاده تروا دزدیده شد و به تروا رفت. بسیاری خواستار ازدواج با او بودند اما ناپدریش از همه خواستگاران قول گرفت انتخاب هلن را بپذیرند و حامی شوهرش باشند. هنگامی که بر سر تصاحب سیب متعلق به زیباترین زن جهان میان هرا همسر زئوس، آفرودیت و آتنه دختران زئوس نزاع پیش آمد، پاریس از سوی زئوس به عنوان زیباترین مرد داور شد تا زیباترین زن را معرفی کند. آفرودیت قول زیباترین زن جهان را به پاریس داد و او نیز به نفع آفرودیت حکم کرد. زیباترین زن جهان، هلن همسر منلائوس پادشاه اسپارت بود. پاریس به اسپارت رفت و هلن را دزدید.


خواستگاران هلن با هم پیمان بستند چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند. از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل، اولیس، پاتروکل، آژاکس و ... به سوی شهر افسانه ای تروا روانه گردید تا هلن زیباروی را از پاریس باز پس گیرند. سپاهیان یونان ده سال تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای پهلوانان تروا، به ویژه هکتور، بزرگترین پسر شاه پریاموس، پادشاه تروا و پشتیبانی خدایان زئوس و آفرودیت و آپولون طرفی نبستند. در حقیقت هکتور بزرگترین پهلوان تروا، در میان 50 پسر شاه دلیرترین، قویترین و به دلیل ارشد بودن، پرنس تروا بود

رویین تنی به نام آشیل، فرزند پلئوس و بزرگترین پشتیبان یونانیان به دلیل اختلاف با آگاممنون جبهه نبرد را رها کرد و در گوشه ای به همراه یاران اختصاصی اش داستان حماسه و پیکار رزم آوران را نظاره میکرد. تا اینکه پاتروکل پسر عموی آشیل و جانشین او، با لباس و جنگ ابزار آسمانی آشیل به نبرد تن به تن با هکتور رفت. پاتروکول خود از شیفتگان هکتور بود و همیشه آرزو داشت که روزی جنگیدن هکتور را ببیند .ولی با فریب و نیرنگ زئوس و دشمنی آپولون و دیگر خدایان پشتیبان تروا، شکست خورد و به دست هکتور کشته شد. هکتور به گمان اینکه او، آشیل است پاتروکل را کشت و لباسهای رویینش را برای خود برداشت.

آشیل از این رویداد خشمگین شد و اختلافات خود را با آگاممنون کنار گذاشت. پس از تشییع جنازه پاتروکل، لباس رویینه دیگری تهیه کرد و به سراغ هکتور رفت و به نبرد تن تن با او پرداخت و او را شکست داد. سپس به جنازه اش بی احترامی روا داشت. او را به ارابهٔ خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند و از دادن جسد او برای مراسم تدفین اجتناب کرد. سپس  آنرا با خود به اردوگاه یونانیان آورد. پریاموس شاه تروا به یاری خدایان، شبانه خود را به اردوگاه آشیل رساند و با تمنا و زاری از او خواست که جنازه پسرش را به او بازگردانند تا بتواند مراسمی در خور بزرگی هکتور پهلوان حماسه ساز ترتیب دهد. پس از گفتگوی دراز، آشیل پذیرفت.