شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آپسو و تیامات اسطوره های آشور

کلمات کلیدی :

 

این داستان باستانی آشوری بانی پال مملو از اسطوه و افسانه است. در حقیقت شکل گیری جهان را توصیف می کند، به این صورت که در آغاز هیچ چیز وجود نداشت، جز دو آب. آب شیرین، نرینه بود و آپسو نام داشت و آب شور، مادینه و دریاوار؛ تیامات نامیده می‌شد. این دو خود به خود با یکدیگر در می‌آمیزند. از آمیزش آن‌ها نخستین زوج به دنیا می‌آید. یعنی حالت گستره افقی. نام این زوج لاخما و لاخامو است و در عین حالت گستردگی افقی، کنایه‌ای هستند از آن گل و لای قابل تأملی که در مقطع ورود رود به دریا به‌وجود می‌آید.


سپس زوج دیگری زائیده می‌شود که پائین و بالا یا آنشار و کیشار نام دارند. و زاد و ولد ادامه می‌یابد و زوج‌هائی به دنیا می‌آیند که کنایه از مفاهیم مکانی هستند. در این پندار فضا دارد شکل می‌گیرد. روشن است که فضا کثیر است و بالا پائین و چپ و راست و عقب و جلو دارد. اما به هر حال ما یک واحد فضا هم داریم که تک است. چنین است که پس از مدتی خدائی تنها به نام ائا به‌دنیا می‌آید که از همه خدایان بزرگ‌تر و جمع‌زننده آنان است.

آپسو، آب شیرین، نرینه به نزد همسرش تیامات می‌رود و می‌گوید: من می‌خواهم همه ی خدایان را بکشم! تیامات شگفت‌زده می‌پرسد: چرا؟ آپسو می‌گوید: در قدیم آرامش داشتیم و می‌خوابیدیم. اینک خدایان بسیار زیاد هیاهو می‌کنند و ما آرامش نداریم. خدایان که همه جا پراکنده هستند سخن پدر، آپسو را می‌شنوند و وحشت‌زده به نزد ائا رفته و او را با خبر می‌کنند. ائا می‌آید و در خواب پدرش را می‌کشد. جلال او را برداشته و به تن خود می‌کند. بنابراین نرینه نخستینه به نفع نرینه دوم کنار می‌رود. اما زاد و ولد خدایان ادامه می‌یابد و این بار گوئیا مفاهیم زمانی به گونه‌های رمزی زادمان می‌یابند.

پس از مدتی یک خدای تنها به نام مردوک به دنیا می‌آید. خدایان شرور به‌دور تیامات، آب شور گرد می‌آیند و خدایان نیک به همراه مردوک می‌روند. خدایان شرور به تیامات می‌گویند ائا که تنها به دنیا آمد پدر را کشت. این مردوک نیز تنها به دنیا آمده و ترا خواهد کشت. تیامات در خشم شدیدی فرو می‌رود. می‌گوید: مرا! مادر هستی را می‌خواهد بکشد؟ مگر چنین چیزی امکان دارد؟! عزم جزم می‌کند تا به جنگ مردوک برود. لشکری فراهم می‌آورد و مدالی به پسرش کینگ گو می‌دهد و او را سپهسالار لشکرش می‌کند، و الواح سرنوشت را به‌دست او می‌سپارد.

جنگ میان مردوک و تیامات مغلوبه می‌شود. غوغای غریبی به‌راه می‌افتد. تیامات در این جنگ خود را ‌گاه به هیبت دریا و‌ گاه به هیبت اژد‌ها می‌نمایاند اما تیامات هم کشته می شود، همانند چوب خشکی در برابر مردوک به زمین می‌افتد مانند آپسو (نرینه) که به دست ائای (نرینه) کشته ‌شد و اینجا مردوک (نرینه) تیامات (مادینه) را می‌کشد. این حادثه ی تلخ، یعنی مادینگی هستی و یا‌‌ همان زنانگی کشته می شود!

مردوک سر تیامات را از بدنش جدا می‌کند. سر تیامات به بالا می‌رود و می‌شود آسمان، چشمان او به خورشید و ماه تبدیل می‌شود؛ برق چشمانش به ستارگان و اشک چشمانش چون باران به رودهای دجله و فرات بدل می‌گردد؛ مو‌هایش می‌شود شب؛ بخش بدن او به پائین می‌افتد و به زمین بدل می‌شود؛ روده‌هایش به کوه‌ها و دره‌ها تبدیل می‌شود؛ آب‌های بدنش به رود‌ها و دریا‌ها؛ جانوران تنش به تمامی جانوران روی زمین و دریا و پشم‌های تنش به درختان و جنگل‌ها تبدیل می شود.