شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نیکول ودل : قرار ملاقات

کلمات کلیدی :

 

  داستان‌ کوتاه

زنگ تلفن به صدا در آمد. زن نجواکنان گفت: سلام.


- ویکتوریا، من هستم. نیمه شب کنار اسکله به دیدنم بیا.
- می آیم، عزیز دلم.
- کوچولو، نوشیدنی را هم فراموش نکن.
- فراموش نمی کنم، عزیزم. امشب ترا می خواهم.
مرد پیش از آن که گوشی را بگذارد: طاقت صبر کردن ندارم.
زن آه کشید و لبخند زد. با خود گفت: نفهمیدم کی بود!