شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ماریو بارگاس‌یوسا : آیا داستان هنر زندگی است؟

کلمات کلیدی :

 

 

از وقتی اولین داستان کوتاه‌ام را نوشتم، مردم پرسیده‌اند که آیا آنچه نوشته‌ام حقیقت داشته‌؟ با وجود اینکه گاهی وقت‌ها پاسخ‌هایم کنجکاوی‌شان را برآورده کرده است، صرف‌نظر از این که پاسخ‌ام چه قدر صادقانه است، هر بار من مانده‌ام با این حس عذاب‌آور مبنی بر اینکه چیزی گفته‌ام که کاملاً به مقصود نزدیک نیست. اینکه رمان‌ها درست هستند یا نادرست به همان اندازه برای افرادی خاص اهمیت دارد که خوب باشند یا بد و خواننده‌های بسیاری، آگاهانه یا ناآگاهانه، این دو را به هم ارتباط می‌دهند.


برای نمونه، مأموران تفتیش عقاید اسپانیایی با این ادعا که این کتاب‌های چرند بی‌معنی، به عبارت دقیق‌تر، دروغین، می‌تواند برای سلامت روحی سرخ‌پوستان مضر باشد، ورود یا چاپ رمان را در مستعمره‌های آمریکای لاتین اسپانیا منع کرده بودند. در نتیجه، آمریکای لاتینی‌ها برای مدتها تنها آثار داستانی غیرمجاز را خواندند. جامعه‌ راهبان‌ و مؤمنان نه تنها برای منع آثاری خاص، بلکه به طور کلی برای ژانر ادبی، آنچه را که در نظرش اصلی فاقد استثنا بود، پایه‌ریزی کرده و رسمیت بخشید: رمان‌ها همیشه دروغ می‌گویند، همه آنها تصویری نادرست از زندگی ارایه می‌کنند.

چند سال پیش نمایش‌نامه‌ای نوشتم که آن آدم‌های خشک مغز مستبد را دست می‌انداخت. حالا عقیده دارم که مأموران تفتیشِ عقاید نخستین کسانی بودند که – پیش از منتقدان و حتا رمان نویس‌ها – ماهیت داستان و گرایش‌های خراب‌کارانه‌اش را فهمیده بودند. در حقیقت رمان‌ها دروغ می‌گویند – به انجام این کار نمی‌توانند کمک کنند – اما این تنها بخشی از ماجراست. بخش دیگر آن است که رمان‌ها از طریق دروغ گفتن واقعیتی شگرف را بیان می‌کنند که تنها به روشی غیر مستقیم و در لفافه می‌تواند بیان شود و آن را چیزی نشان دهد که نیست.

این گفته حاوی مجموعه‌ای از حرف‌های نامفهوم است. اما در حقیقت بسیار ساده است. آدم‌ها راضی به سرنوشت‌شان نیستند و تقریباً همگی – غنی و فقیر، زیرک یا میان‌مایه، مشهور یا گمنام – دوست دارند زندگی‌ای داشته باشند متفاوت از زندگی‌ای که دارند. داستان متولد شد تا (زیرکانه) این اشتیاق را اقناع کند. داستان نوشته و خوانده شد تا زندگی‌هایی را در برابر دیدگان انسان‌ها قرار دهد که نپذیرفته‌اند آن را نداشته باشند. منشاء هر رمان یک عنصر عدم تسلیم و آرزو و یا افسانه را در خود دارد.