شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مردان پاک

کلمات کلیدی :


 

مردی نصف شب در حالی که مست به منزلش می رسد دستش می خورد به کوزه ی سفالی گران قیمت قدیمی که زنش خیلی آنرا دوست داشت، میوفته زمین و میشکنه. همسرش بیدار میشه مرد رو می کشه کنار و همه چیز رو تمیز می کنه، صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جر و بحث را شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده. مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره که متوجه یه نامه روی در یخچال میشه که زنش براش نوشته بود. صبحانه ی مورد علاقت رو میز آمادست، من صبح زود بیدار شدم تا برم برای ناهار خرید کنم، زود بر می گردم، دوست دارم!


مرد که خیلی تعجب کرده بود میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟ پسرش می گه: دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی، هی خانوووم، تنهااااام بزار، بهم دست نزن. من ازدواج کردم.