شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نفخ در صور

کلمات کلیدی :

 

رستاخیز یا زنده‌شدن یک مفهوم دینی است. رستاخیز مردگان یک بنیاد اعتقادی در معادشناسی ادیان ابراهیمی است. مرگ و تولد مجدد، خدایی که می‌میراند و زنده می‌کند. یک رستاخیز روحانی به همراه جسم روحانی یا یک رستاخیز جسمانی به همراه جسم بازسازی شده انسان است و آن چنان باشد ...


چون اسرافیل به صور اندر دَمَد، آن دمیدن مرگ، هر که اندر آسمان‏ها و زمین‏ها باشد، همه بمیرند، مگر آن که خدای خواهد از اهل بهشت، حوران و مرکبان و مرغان و اهل دوزخ از ماران و کژدُمان و ... که خدای عزوجل ایشان را از بهر بقا آفریده است نه از بهر مرگ. و اسرافیل گوید: ای جان‏ های عاریتی! از تن‏ ها بیرون آیید. هم اندر ساعت هر چه اندر هفت آسمان و زمینْ خَلق است همه بیوفتند و همه جان‏ هاشان بر آید. و هم در آن ساعت، خواب را بر اهل بهشت برافکند تا رضوان،‌ نگهبان بهشت و فرشتگان جنّت و مرغان و کنیزکان و غلامان را همه خواب ببرد؛ و خواب بر اهل دوزخ برافکند همه را خواب ببرد، چنان شوند چون مردگان؛ تا از عرش تا به زمین، هیچ جانداری زنده نماند.

آن گاه خدای تعالی گوید: یا ملک الموت! که ماند از خلق من زنده؟ گوید: یا رب! تو خود داناتری که اندر عالم کسی نمانده است جز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و من مانده ‏ام، بنده ضعیف و تو! ای بار خدای! زنده‏ای که مرگ را بر تو گذر نباشد. پس او را گوید که جان جبرئیل بستان. جبرئیل گوید: یا رب! ملک الموت به طلب جان من آمده است و تو مرا طاعت‏ها و عبادت‏ها فرموده‏ای، مرا چه فرمایی تا چه کنم؟ خدای عز وجل گوید: من مرگ را بر تو قضا کرده ‏ام، عبادت‏ها را رها کن و جان باز ده. و آن گاه ملک الموت، جان جبرئیل را بستاند.

آن گاه خدای عزوجل گوید: یا ملک الموت! که ماند از خلق من زنده؟ گوید: یا رب! تو داناتری که جز من و میکائیل و اسرافیل از مخلوقات کسی زنده نمانده است! خدای گوید: برو جان میکائیل را بستان! چون ملک الموت سوی میکائیل شود، میکائیل گوید: یا رب! تو مرا بیافریدی و این کیل و میزان را به دست من نهادی، هرگز من از آن روز باز این کیل را از دست ننهاده‏ ام. آنگاه میکائیل گوید: یا رب! من این پیمانه را چه کنم؟ خدای گوید: یا میکائیل! پیمانه به من سپار و جان بده که من مرگ را بر تو قضا کرده ‏ام. آنگاه ملک‏ الموت جان میکائیل بستاند.

آن گاه خدای عزوجل گوید: یا ملک الموت! که ماند از خلق من زنده؟ گوید: یا رب! تو همی دانی که اندر عالم جز اسرافیل و جز من بنده ضعیف هیچ کس نمانده است زنده! پس خدای گوید: برو جان اسرافیل بستان. چون ملک الموت سوی اسرافیل آید، اسرافیل گوید: یا رب! آن گاه که تو مرا بیافریدی، این صور را به دست من اندر نهادی، از آن روز باز، من به طَرفَة العینی به تو عاصی نشده‏ام، و این صور از دهان برنداشته ‏ام و دو چشم از زیر عرش تو نگردانیده‏ ام از بهر امر تو؛ اکنون ملک الموت از من جان همی خواهد! من این صور را چه کنم؟ خدا می‏گوید: صور را به من بسپار و جان بده که من مرگ را بر تو قضا کرده ‏ام. آن گاه ملک الموت جان اسرافیل را بستاند.

آن گاه فرمان آید که: یا ملک الموت! از خلق من که ماند؟ ملک الموت گوید: یا رب! تو داناتری که از عرش تا ثری جز من بنده ضعیف کسی دیگر نمانده است. آن گاه خدای عز وجل جان ملک الموت بستاند. ملک الموت یکی بانگی بکند و یکی بخروشد که اگر خلق هفت آسمان و هفت زمین زنده باشندی از آن بانگ او، همه بمیرندی. ملک الموت گوید: یا رب! اگر من بدانستمی که اندر جان کندن، هزار یکی از این تلخی باشد هرگز من جان هیچ مؤمنی نستِدَمی.

آن گاه خدای عز وجل ابر برآرد از زیر عرش تا چهل سال باران بارانَد. باز پسِ چهل سال، جبرئیل را و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل را زنده کند، و رضوان از خواب بیدار کند. خدایْ اسرافیل را بفرماید که صور را اندر آن بدم تا خلق همه زنده گردند. آن گاه اسرافیل جان‏های همه خلق را بگیرد و به صور اندر نهد. پس آن گاه بدمد. چنان که خدای گفت: آن گاه بار دیگر در آن دمیده شود و ایشان به ناگاه نگران برخیزند. پس اسرافیل گوید: ای استخوان‏های پوسیده! ای برگ‏های گسسته و ای موی‏های پراکنده شده و چشم‏های ترکیده! برخیزید از قعر دریاها و میانه بیابان‏ها و سرکوه‏ها، سوی خدای عزّ وجلّ ناگهان. زودتر از طرفة‏العین از گورها برخیزند و همگی نگَرند تا مر ایشان را چه فرمایند.

آن گاه زمین روشن گردد به نور و داد خدای. و روشن گردد به نور معرفت عارفان، زیرا که معرفت نور خدایْ است، هر کسی را به مقدار معرفتْ نور باشد. و هر کسی را نامه‏ها به دست دهند. بعضی را به دست راست و بعضی را به دست چپ. و پیغامبران را و فرشتگان را آن جا در محضر حق حاضر کنند و میان امّتان و پیغامبران حکم کرده شود به عدل و مورد ظلم واقع نشوند و بر ایشان ستم نباشد. از نیکیِ کسی کم نکنند و بر بدی کسی نیفزایند و هر تنی که باشد، نیک یا بد، پاداش کارهای او به تمامی بدو رسانیده شود، به نیکی، نیکی و به بدی، بدی. و خدای داناست به هر چه ایشان کرده باشند از نیکی و بدی.

آن گاه کافران را گروه گروه از پسِ یکدیگر به دوزخ رانند به روی‏ها کشان کرده، تا آن گاه که به دوزخ رسند، درهای دوزخ مر ایشان را بگشایند و پیش از آن گشاده نباشد. آن گاه فرشتگان دوزخ ایشان را گویند: ای شما که کافرانید! چه گویید که سوی شما از شما آدمیان رسولان نیامدند که اندر دنیا بودید؟ و آیت‏های خدا را به امر و نهی بر شما نخواندند؟ و شما را از عذاب این روز نترسانیدند؟ کافران گویند: آمدند و پیغام رسانیدند، ولکن پیش از آن خودْ فرمان خدایْ به عذاب واجب گشته بود بر کافران. آن گاه فرشتگانِ دوزخ ایشان را گویند: بدین درهای دوزخ اندر شوید، جاودانه اندر آن باشند، بی‏مرگ و بی‏راحت و دوزخ بد جایی است مر متکبران را، آن کس‏ها که از ایمان تکبر کردند و نگرویدند.

آن گاه مطیعان را سوی بهشت برند و بر مرکبان‏ گروه گروه از پس یکدیگر تا آن گاه که به در بهشت برسند، درهای بهشت را گشاده یابند و خازِنان بهشت بر در بهشت ایشان را پیش آیند و ایشان را گویند: سلام و سعادت و نیک بختی و ایمنی بر شما از خدای عز وجل، پیروز آمدید و خوش جایی یافتید بهشت را، شما اندر دنیا پاکان بودید به طاعت خدای، آن گاه ایشان را گویند: اکنون به بهشت اندر شوید، جاودانه و بی مرگ و بی زوال. مؤمنان اندر بهشت گویند: شکر مر خدای را که آن وعده که ما را کرده بود، آن را راست کرد و ما را اندر این بهشت فرود آورد، هر جا که خواهیم آنجا فرود آییم اندر بهشت؛ نیک ثواب یافتند اندر بهشت، آن کس‏ها که نیکوکاری کردند اندر دنیا. در آن حال ببینی فرشتگان را گرد بر گرد عرش صف زده و مر خدای را تسبیح و تحمید همی کنند به امر خدای عز وجل، و میان پیغامبران و قوم‏ های ایشان حکم کرده شود به داد و راستی، پس چون فارغ شوند ایشان را گویند: بگویید شکر مر خدای همه خلق را که میان ما و میان دشمنان ما از یکدیگر جدا کرد و ما را از ایشان برهانید و از عذاب برهانید.