شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نامه های سیمین و جلال آل احمد

کلمات کلیدی :

 

  امروز روز یکشنبه 9 نوامبر است. خدای من، دو ماه و نه روز است که از تو دورم. صبح دیر پا شدم و بعد رفتم ناهار خوردم ... قول می دهم ایران که بیایم همان سیاه سوخته شیرازی تو باشم و چنان دور و برت پر بخورم (چرخ بخورم) که خودت بگویی بس است.


چهارشنبه یک ربع به هشت بعد از ظهر ۵ دسامبر ۱۹۶۲/ ۱۴ آذر۱۳۴۱ جلال عزیزم، دیشب کاغذت رسید که روغن چراغدان زندگی من است. کاغذی بود که به علت نداشتن سیگار در یک قسمتش آنقدر عجله و اشتلم کرده بودی که درست نفهمیدم. سرم هم داد زده بودی. نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد می دهی پالتو و لباس بخر. خوب ما غلط کردیم ... عزیز دلم کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم. عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست می کنم بعد می روم عقب داریوش و شمس و اسلام و می آورمشان بالا. قربانت - شیرازی سیاه سوخته ات.

عزیز دلم، الان ساعت از 11 هم گذشته و شهر آرام شده ولی من تا چند کلمه ای با تو عزیز دل درددل نکنم راحت نخواهم شد و خواب به چشمم نخواهد آمد. امروز بعدظهر دو تا کاغذت با هم رسید. مرده شوراین پست را ببرد که هروقت من کاغذ برای تو میفرستم یک ساعت بعدش کاغذ تو را به من میرساند راستی مرده شورشان را ببرد. تا میتوانی درس کمتر بخوان و خودت را کمتر خسته کن و تا میتوانی بیشتر بگرد و زندگی و تفریح کن. شوهر دیوانه و عصبانی تو قربانت میرود. این دراز لندهور که ازبس دراز است، به قول خودت گاهی خون به مغزش نمیرسد و اختیار از دستش میرود، تصدق تو برود بلاگردان تو - جلال.
تنها کاری که این روزها میکنم انتظار کشیدن کاغذ تو است. بیا و به من رحم کن. هنوز نمیتواتم باور کنم که پست برای من کاغذ نفرستاده باشی و خدا لعنت کند این پست را اگر آمده باشد و کاغذ تو را نیاورده باشد. نکند ایام کریسمس و کارتهای آن ما را اینطور از کاغذ تو بی نصیب گذاشته ؟ قربان سرتاپای وجودت بروم. باز هم خواهم نوشت. غلط میکنم برایت کاغذ ننویسم - جلال تو.