شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آندره ژید : برای نویسندگان جوان

کلمات کلیدی :

 برای تشویق یک گوش‌ات را باز کن و برای انتقاد هر دو گوش‌ات را.

می‌خواهم اثر هنری؛ سر تا پا بی‌دلیل باشد. اما کوچک‌ترین چیز بی‌معنی را که به آن اضافه شود، نمی‌توانم تحمل کنم. اگر در بیان مطلبی، بیش از مقداری که برای روشن ساختن اندیشه‌ام لازم است، مرکب به کار رود؛ نمی‌توانم قبول کنم که به کمال رسیده‌ام. هر چیز بی‌فایده، برای هنر مضر است. من در ادبیات؛ هر چیزی را که فردا کمتر از امروز جالب باشد، هر چیزی را که پس از مدت کمی، خوانندگان امروزیش، دیگر به میزان سابق زیبا و لطیف و جذاب نشمارند ژورنالیسم می‌گویم و از این اندیشه؛ احساس لذت می‌کنم که اثر کامل ادبی، بر خلاف ژورنالیسم در نگاه اول؛ به نظر خواننده، چندان زیبا جلوه نمی‌کند.


آیا باید به حملات پاسخ گفت؟ تسلیم به این میل شدید را به هیچ وجه توصیه نمی‌کنم! اگر آن حمله؛ بی‌مورد است، بگذار خود خواننده، آن را تشخیص دهد ... اگر حمله بجا و از روی حق باشد؛ هر قدر که تلاش کنی؛ جز اینکه زخم خود را عمیق‌تر کرده و نقاط ضعف‌ات را آشکار کنی، کاری از تو ساخته نیست. باور کن که مدح و تعریف، انسان را سست می‌کند و باعث می‌شود که نیروی کم تری به کار ببرد. اما انتقاد و حمله‌ای که با خونسردی استقبال شود؛ انسان را قوی‌تر می‌سازد. بگذار خود اثرت، از خودش دفاع کند و تو به راه‌ات ادامه بده. اگر اثر تو نتواند ضربه‌ای را که بر آن وارد شده است، تحمل کند تو هر تلاشی که بکنی، نخواهی توانست از سقوط آن جلوگیری کنی. بکوش اثر دیگری، محکمتر و مقاوم‌تر از اثر قبلی به وجود آوری.

شناختن هنر دیگران با همه جزئیاتشان، جالب توجه است. اما گمان نمی‌کنم که فایده حقیقی داشته باشد. رمان نویس با استعدادی به من می‌گفت که در جوانی بهترین رمان‌های دیگران را مقابل خود قرار داده، نکته به نکته و به دقت مطالعه کرده و همه اسرار فن نویسندگی آن‌ها را کشف کرده است و پس از آن، به نویسندگی پرداخته. اما فنی که فرا گرفته بود؛ فن دیگران بود. هنر واقعی آن است که هیجان نویسندگی، هیجان آمیخته با دانش، در آخرین دقیقه شما را به سوی آن می‌کشد. آنچه تو را به کمال می‌رساند؛ تردستی در فن نویسندگی نیست. بلکه وجود و درون تو است.

اعتماد به دوام و بقاء؛ به اثر هنرمند نوعی متانت در شادی، عمق در اندوه و نوعی حضور و سادگی می‌بخشد و این مشخصات؛ آن اثر را از آثاری که فقط به انتظار شهرت و موفقیت نوشته شده است، جدا می‌کند. هنرمند توانا از اینکه در عصر خودش، او را درک نکنند غم نمی‌خورد. بر عکس؛ در همین نفهمیدن معاصران، ایمان به آینده را پیدا می‌کند. خطای رمانتیک ها در این بود که می‌کوشیدند زندگی را در خارج از اثر خود قرار دهند. تا حد امکان کم بنویس و بیشتر از آنچه ضرورت‌اش را احساس می‌کنی، ننویس! از هر چیزی که غرورت را نوازش کند و از هر چیزی که بخواهد نوشته‌های تو را از آنچه هست بهتر نشان دهد؛ حذر کن و ... به موفقیت آنی لاف زنان اعتناء مکن!

اگر هدف‌ات را در ذهن گم کرده‌ای و نمی‌بینی؛ دچار ناامیدی نشو. باور کن که شاهکار؛ از راه مستقیم به دست نمی‌آید. زیرکی می‌خواهد. افتادن در راه‌های پر پیچ و خم می‌خواهد. باید همه راه‌ها را امتحان کرد. در هیچ نقطه‌ای توقف مکن. رد شو و به نقطه دیگر برس. بدان که گره کار؛ در درون مغز خود تو است. هر قدر که بیشتر به آن فشار بیاوری، کور‌تر می‌شود و وقتی که راحت‌اش بگذاری؛ خود به خود باز می‌شود. کمال اثر تو؛ وابسته به کمال کوشش تو است.

اگر می‌خواهی پیشرفت کنی؛ روی هیچ فرمول خاصی تکیه مکن. توقف مکن و به خواب مرو. برای تو؛ پیشرفت اهمیت دارد و به فکر آن باش. اگر منظور تو شهرت و موفقیت آنی است؛ فراموش نکن که هر قدمی که به جلو برمی داری؛ این موفقیت آنی را به خطر می‌اندازد. اغلب خوانندگان فقط آن چیزی را تحسین می‌کنند که برایشان بیگانه نیست. آن تازگی‌ای که تو می‌آوری، هر چه باشد، راحتی خیال آنان را از میان می‌برد. اگر دنبال شهرت و موفقیت می‌گردی؛ باید قبلاً از این نکته با خبر باشی. تازگی واقعی؛ همیشه جلب نظر نمی‌کند. برعکس؛ تازگی‌های ساختگی و بی‌ارزش را می‌شناسم که فقط برای تولید تعجب و برای پرده پوشی بی‌مایگی و فقدان شور و هیجان، در اثر آورده شده است. تازگی حقیقی، آن است که تعمدی در آوردن‌اش به کار نرفته باشد. می‌خواهی انکار کنی؟! اما گمان می‌کنم که در جست‌و‌جوی شهرت و موفقیتی! در این صورت؛ به هیچ یک از اندرزهای من گوش نده و حتا مو به مو، بر ضد همه آن‌ها عمل کن!

تا حدی که می‌توانی، روشن بنویس و مواظب باش که از‌‌ همان آغاز، دچار تخیل نشوی. باید همیشه چشم و گوشت باز باشد تا در چاهی که به دست خود کنده‌ای نیفتی! کاری که به عهده تو است؛ گوش دادن است. هنرمند بزرگ؛ در درجه اول، شنونده بزرگی است. وقتی که در مجامع شرکت می‌کنی، جدیت کن که مانند غواصی وارد شوی. این را بدان که در مجامع و محافل؛ فقط آن چیزی برق می‌زند که طلا نیست. این را بدان که تازگی؛ سکه رایج مجامع و محافل نیست. کسی که مقداری ابتذال؛ با حرف‌های خود مخلوط نکند؛ هرگز به عنوان خوش صحبت و نکته گو معروف نمی‌شود... و این را هم بدان که: اولین شرط خوب گوش دادن، سکوت است.

اغلب همکاران تو؛ عادت دارند تا کتابشان به بازار می‌آید، کاری می‌کنند که در روزنامه‌ها و مجلات، جنجالی به پا شود. منتقدان در باره آن اظهار عقیده کنند و طبل شهرت نویسنده را در همه جا بزنند! حتی عادت دارند که چیزهایی را به منتقدان تلقین کنند. این‌ها، همیشه کارشان رو به راه است. وسایل شهرت خود را فراهم می‌سازند. اما بدان که راه آن‌ها جدا است و به سراغ موفقیت واقعی نمی‌روند. به این ترتیب؛ اگر تو واقعاً مرد نیرومندی هستی و نمی‌خواهی شهرت را به همه چیز ترجیح دهی؛ به چنین چیزهایی اعتنا نکن. اگر روزی دیدی که خوانندگان امروزیت؛ از سست‌ترین و نامناسب‌ترین نکته اثرت؛ تجلیل می‌کنند، خوشحال باش. اما هرگز به این تجلیل تکیه نکن و صبر کن تا زمان اثر تو برسد. اگر به عیب‌هایی هم که نداری، حمله می‌کنند؛ باز خوش حال باش و به فکر آینده باش، تا چشم خواننده‌ها را باز کنی. آن‌ها که به حق، تجلیل و ستایش گرمی ازشان می‌شود؛ دیگر چیز تازه‌ای برای ستایش در آینده ندارند و اشخاص بی‌ارزشی هستند که به زودی فراموش می‌شوند.

برای تشویق یک گوش‌ات را باز کن و برای انتقاد هر دو گوش‌ات را. به گفته‌های ابلهان، گوش مده. مورد پسند اینان نبودن؛ لذت بخش است. تو به ابلهان توجه نکن و هر کاری می‌خواهی انجام بده. اما مواظب باش که کسی را ابله نشماری! از اینکه مردم را دچار حیرت کنی و یا مطبوع طبع مردم نباشی؛ ترسی نداشته باش. اما توجه کن که دچار حیرت کردن و نامطبوع بودن را هدف قرار ندهی! ممکن است بگویی که هنرمند، دامی می‌گذارد که دیگران در آن می‌افتند. بله، این طور است! اما این کار را ندانسته می‌کنند. جنبه غیرعادی اثر هنری؛ در خارج از اراده هنرمند به وجود می‌آید.

اشتباه نکرده‌ایم اگر بگوییم که آثار بزرگ در نظر نخست، غریب و ناآشنا جلوه می‌کنند. البته نه به این خاطر که در آن‌ها تعابیر و مطالب تازه آورده شده؛ بلکه به این علت که از کهنگی و ابتذال؛ دوری شده است. مزایای عمیق یک اثر بزرگ را در نظر اول نمی‌توان دید. اثری که به درجه کمال رسیده؛ به هیچ وجه خیره کننده نیست و فوراً جلب نظر نمی‌کند. به این نکته باید توجه کنی که دست کم در فرانسه (اما گمان می‌کنم که در تمام دنیا) هرگز؛ علل هنری نمی‌تواند مردم را به صورت دسته‌های متشکل، دور هم گرد بیاورد. برای این منظور باید مکتبی در میان باشد و این مکتب؛ به صورت حزب در بیاید! تصور اینکه هنر و زیبایی به خودی خود؛ وجود داشته باشد و یا دست کم جلب توجه ما را بکند و در خارج از مرزهایی که مکتب تعیین کرده؛ عرض اندام کند، غیر ممکن به نظر می‌رسد.

می‌گویند ژریکو وقتی که روی تابلوی روز کار می‌کرد؛ برای اینکه فقط تسلیم کار شود و همه علاقه خود را به اطراف‌اش ببرد، تصمیم گرفت که نصف کله‌اش را بتراشد. به این ترتیب؛ می‌خواست چنان قیافه مضحکی پیدا کند که جرات بیرون رفتن از خانه را نداشته باشد! برای این خواسته‌اش؛ مفتون ژریکو هستم. اگر بدون توسل به راه‌های دیگر، مستقیماً خود را در میان چهار دیواری حبس می‌کرد؛ بیشتر مفتون‌اش می‌شدم و اگر با کله نیم تراشیده، به کوچه می‌دوید؛ این شیفتگی من، نسبت به او بیشتر می‌شد!