شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

لورا اسکوئیول : مثل آب برای شکلات

کلمات کلیدی :

 

پیاز را ریز خرد کنید. برای اینکه اشکتان سرازیر نشود توصیه می‌کنم یک تکه از آن را بگذارید روی سرتان. بدیش این است که هنوز دست به کار نشده، چشمه اشک می‌جوشد و راه می‌افتد، دیگر هیچ چیز جلودارش نیست. نمی‌دانم برای شما پیش آمده است یا نه. اما من باید اعتراف کنم که بارها این بلا سرم آمده. مامان می‌گفت؛ علتش حساسیت شدید من به پیاز است، مثل خاله بزرگه‌ام تینا؛ هر وقت هر جای خانه پیاز خرد می‌کردند، او شروع می‌کرد به های‌های گریه کردن؛ حتی وقتی توی شکم مادربزرگم بود، صدای ونگ ونگ گریه‌اش چنان به هوا می‌رفت که حتی ناچا آشپز نیمه کر هم صدایش را می‌شنید ...


هر یک از ما با یک عدد قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم؛ برای اینکار محتاج اکسیژن و شمع هستیم. در این مورد، اکسیژن از نفس کسی می آید که دوستش داریم؛ شمع می تواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل می کند. برای لحظه ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را در بر می گیرد که با مرور زمان فروکش می کند، تا انفجار تازه ای جایگزین آن شود. هر آدمی باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه میدارد و آن آتش، غذای روح است. اگر کسی به موقع در نیابد که چه چیزی آتش درونش را شعله ور می کند و اگر قوطی کبریت وجودش نم بر دارد؛ هیچ یک از چوب کبریت هایش هیچوقت روشن نمی شود.

اگر چنین شود، روح از جسم می گریزد و در میان تیره ترین سیاهی ها سرگردان میشود. بیهوده می کوشد برای سیر کردن خود غذایی بیابد، غافل از اینکه تنها، جسمی که سرد و بی دفاع بر جا گذاشته قادر بوده غذا تهیه کند. به همین دلیل باید از افرادی که نفسی سرد و افسرده دارند، پرهیز کنیم. حتی حضورشان هم می تواند شعله ورترین آتش ها را خاموش سازد، با فاصله گرفتن از این آدمها، آسانتر می توانیم آتش درون جانمان را از فرو مردن محافظت کنیم. راه های زیادی برای خشک کردن یک قوطی کبریت نم کشیده وجود دارد؛ باید اول ایمان بیاوریم که راه علاجی هست.

باید مواظب باشید که کبریت ها را یکی یکی روشن کنید. اگر یک احساس قدرتمند همه را به یکباره شعله ور سازد، نوری خیره کننده تولید می کند، چه بسا روشنایی اش در ماورای دید طبیعی ما قرار می گیرد. آنوقت دالانی نورانی در برابر چشمانمان پدیدار می شود، گذرگاهی را که از لحظه ی تولد به فراموشی سپرده بودیم نشانمان می دهد و به سر منزل حقیقت و مقصود نزد ملکوت فرامان می خواند. روح آدمی همیشه در آرزوی بازگشت به سرمنزل داستان خویش است. بسیار انگشت شمارند کسانی که آرزوهایشان را به هر قیمت که شده برآورده می سازند، بدور از هر افسانه ای؛ برای اینکه آدمی مسیر زندگی اش را تعیین کند، به نیرویی فراتر از تصور نیاز دارد.