شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق نیشابوری (سورآبادی) : اصحاب فیل

کلمات کلیدی :

 

زمین حبشه خانه ای بود آن را ماسرجسان گفتندی، آن را تعظیم کردندی، چنان که عرب کعبه را، و آن را به جواهر و یواقیب افسانه ای و زیبا بیاراسته بودندی و به لباس های حریر و کسوت های منقش بپوشیده. وقتی کاروانی از مکه آنجا افتاد به تجارت، به نزدیک آن خانه فرو آمدند، سرد بود، آتش برکردند، دیگر روز برفتند، بادی بیامد، آتش در آن خانه زد تا همه بسوخت!


خبر به ملک حبشه برکردند که قریش بیامدند، به قصد، متعمدا خانه ی ما را بسوختند تا همه ی عز و شرف کعبه ی ایشان را بود. ملک خشم گرفت، سپاه سالاری را نام وی ابرهه، نامزد کرد با هزاران سواران و پیلی. ملک گفت: برو یکسر تا به خانه ی کعبه و آن را ویران کن و اگر مکیان با تو کوشند، همه را هلاک کن. لشکر برفت. چون به کنار حرم رسیدند، هر چند کوشیدند، پیل پای فراتر ننهاد بر آن داستان. فرو آمدند و هر چه حوالی حرم استوار بود می گرفتند به غارت.

عبدالمطلب نزد ابرهمه آمد؛ گفت: شیخ را چه حاجت است. عبدالمطلب گفت: اشتری چند از من برگرفته اند. به نزدیک تو آورده اند. آمدم تا مگر به من بازدهی. ابرهه گفت: دریغا! پنداشتم که آمده ای تا خانه را شفاعت کنی. اشتری را چه خطر بود؟ عبدالمطلب گفت: اشتران باید جمله به وی باز دهید! مرا تیمار اشتر است که خداوندِ خانه نه منم. خانه را خداوندی قوی ست اگر خواهد آن را نگه دارد.

عبدالمطلب بازگشت، گفت یا قوم، لشگر عظیم قصد شما کرده اند. اگر طاقت دارید با ایشان حرب کنید و اگر نه، تدبیر خویش کنید به حقیقت و آشکار! اهل مکه همه بگریختند و در کوه ها پنهان شدند. گله های مرغان را دیدند انبوه آنجا که لشگرگاه ابرهه بود! ایشان را از آن عجب آمد. مرغان از آسمان فرو می آمدند و هر یک سنگی بر منقار و بر ایشان فرو می گذاشتند. بر هر جا که می آمدند، به دیگر سو گذاره می شد تا هلاک شدند همه.