شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ویکتور هوگو : عشق

کلمات کلیدی :

 

مردان بزرگ حاصل اتفاقات بزرگ هستند

عشق یعنی دست به کاری زدن و میدان عمل را ترک نکردن. به عقیده ویکتور هوگو تنها چاره چه در تاریخ، چه در زندگی فردی ریشه‌کن کردن بدی است و تبدیل اهریمن به یزدان. زندگی او به رغم ماتم ها و بدبختی‌های خانوادگی و به رغم تبعیدها زندگی موفقی بود، برخوردار از سرنوشتی استثنائی، با مفاخر فوق‌العاده. انسان ها در دو صورت یکدیگر را ترک می کنند؛ نخست زمانی که احساس کنند یک نفر دوستشان ندارد و بعد زمانی که احساس کنند یک نفر خیلی دوستشان دارد.


اگر این اصل را قبول داشته باشیم، ویکتور هوگو خوش شانس بوده که در سال 1802 در بزانسون، شرق فرانسه به دنیا آمده است؛ یعنی فرانسه زمان هوگو پر بوده از اتفاقات بزرگ سیاسی، اجتماعی و حتی ادبی. دهه قبل از به دنیا آمدن ویکتور ماری هوگو، همان دهه معروف انقلاب فرانسه است و هوگو سه سال بعد از پیروزی انقلاب فرانسه و سقوط امپراتوری بربون‌ها به دنیا آمد.

انقلاب از خیابان‌ها به خانه‌ها راه پیدا کرده بود و جو زندگی خانوادگی او هم ملتهب بود. مادر هوگو سلطنت طلب کاتولیک بود، پدرش جمهوری خواه و بالاخره آن قدر آتش اختلافات تند شد که پدر و مادر هوگو وقتی که او تازه یک ساله شده بود، تصمیم گرفتند جدا از هم زندگی کنند. هوگو و دو برادرش همراه با مادرشان در پاریس ماندند و پدر ارتشی هوگو به ایتالیا و اسپانیا رفت. هوگو دو ساله بود که ناپلئون رسما امپراتور جدید فرانسه شد، هر چند قبل از تولد 18 سالگی هوگو، ناپلئون سقوط کرد و امپراتوری بربون قدرت را دوباره به دست گرفت. ژوزف لئوپولد پدر هوگو در زمان امپراتوری ناپلئون به مقام ژنرالی ارتقا پیدا کرد. هوگو نه ساله بود که همراه مادر و برادرانش به مادرید سفر کرد تا با پدر تازه ژنرال شده اش دیداری تازه کند.

هوگو دوباره سال بعد به پاریس برگشت و تمام سخنرانی‌های طولانی پدرش در مورد قهرمانی‌های ژنرالی به نام ناپلئون را تحت تعلیمات سختگیرانه مادرش و کلیسا فراموش کرد. برای همین هم تمام شعر‌های دوران جوانی هوگو پر از مفاهیم وفاداری به پادشاه و سلطنت و ادای احترام به کلیساست. در  15 سالگی هوگو و شعرهایش کم کم به جوامع ادبی فرانسه راه پیدا کردند و اشعار او به ادبیات پیر فرانسه جان تازه ای می‌بخشد. خیلی بعد تر، در زمان انقلاب 1848 او کم کم به تمام این مفاهیم شک کرد و بر ضد تربیت کلیسای کاتولیک کتاب نوشت، شعر گفت و سخنرانی کرد.

هوگو عاشق موسیقی کلاسیک بود. بعد‌ها نوازندگی را جدی تر گرفت،‌ آهنگ نوشت و تنظیم کرد، اپرا نوشت و با آهنگ‌هایش سبک رمانتیسم را وارد موسیقی کلاسیک کرد. علاوه بر این‌ها هوگو جور دیگری هم دست به قلم بوده. بیش از 4 هزار نقاشی از او به جا مانده که بیشترشان در زمان تبعید کشیده شده اند؛ قبل از این که به پاریس و زندگی پرهیاهوی سیاسی برگردد و وقتی برای نوشتن و نقاشی کردن نداشته باشد. فقط روی کاغذ‌های کوچک نقاشی می‌کرد و بیشتر آثارش سفید و سیاه یا قهوه ای اند و معمولا با مرکب کشیده شده اند. فقط به دوستان نزدیکش اجازه می‌داد نقاشی‌هایش را ببینند.

در سال 1881 هوگو 79 سالگی خودش را جشن گرفت و به افتخار ورود آقای نویسنده به دهه 80 زندگی یکی از با شکوه ترین جشن تولد‌های تاریخ ادبیات جهان برگزار شد. جشن از روز 25 فوریه یک روز قبل از روز تولد هوگو آغاز شد و در روز 27 با یکی از بزرگ ترین رژه‌های تاریخ ارتش فرانسه پایان گرفت. رژه در سرتاسر شانزه لیزه و خیابان‌های مرکزی پاریس اجرا شد و 6ساعت طول کشید تا کل رژه روندگان از پای پنجره ای که هوگو پشت آن نشسته بود، رد شوند. چهار سال بعد هوگو در 83 سالگی چشم از جهان فرو بست و 2 میلیون نفر در مراسم خاکسپاری اش در پانتئون شرکت کردند و آقای نویسنده بالاخره در کنار نویسندگانی مثل دوما و زولا، منتقد قدیمی‌اش آرام گرفت.

دو داستان، آخرین روز یک محکوم و کلود ولگرد؛ به سبک رومانتیک، شرح حال افرادی است که به هر دلیل در قرن نوزدهم محکوم و اعدام شده اند. این دو داستان فریاد اعتراض این بزرگمرد است به شیوه های توحش آمیزی که در مجازات های آن دوره می دیده است. پدیده ی گیوتین و سر بریدن یکی از موحش ترین شیوه های اعدام محکومان است. تصور آن انزجار خواننده را برمی انگیزد چه برسد به دیدن آن مراسم.