شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

جک لانگ : درس زندگی برای آینده

کلمات کلیدی :

 

نلسون ماندلا وقتی در مدرسه‌ی کوچک ترانسکی برای بار اول حاضر می‌شود، ‏هفت‌ساله است. دانش‌آموزی که آینده را ‏متحول می‌کند، بایستی شلوار کوتاه ‏می‌پوشید. مادرش شلوار کهنه‌ی پدرش را تا بالای زانو برای او کوتاه کرد تا ‏بپوشد. او می‌گوید: من با این شلوار کوتاه خودم را مضحک می‌دیدم. اما خیلی ‏مغرور بودم‏. خانم مدیر مدرسه نام‌هایی را که تلفظ سخت داشت، عوض ‏می‌کرد. نام اصلی ماندلا، روهابا بود که به نلسون تبدیل می‌شود. او می‌گوید: ‏من کمترین حسی نسبت به آن نداشتم. آیا این اسم رابطه‌ای با دریاسالار دارد؟ ‏زیاد مهم نیست.


‏او اسم صحنه‌ی زندگی‌اش را دارد؛ ابتدا روهابای دردسرآفرین و ‏بعد نلسون دریاسالار. در اولین دادگاهش می‌خواهند که او با لباس کهنه‌ی زندان حضور یابد، با شورتی از پارچه‌ای کهنه و دمپایی لاستیکی. فقط هندیان در دادگاه حق پوشیدن شلوار دارند، چون آنها یک پله در طبقه‌بندی‌ای که سفیدها ابداع کرده‌اند از سیاهان برترند. متهم با سماجت شلواری مطالبه می‌کند چون قهرمان نمی‌خواهد با لباس کهنه‌ی مستخدمان به دادگاه برود. و حالا دادگاه بزرگ افتتاح می‌شود، که برای او خطر چوبه‌ی دار را در بر دارد.

او در این باره می‌گوید: دوشنبه صبح، ملبس به لباس سنتی خاروس، از پوست پلنگ به جای کت و شلوار و کراوات وارد دادگاه شدم. من این پوشش را انتخاب کردم که در دادگاه سفیدپوستان، سمبل واقعی سیاه‌پوست سنتی باشم. آن روز خود را تجسّمی از ملّتم احساس می‌کردم؛ وارث گذشته‌ی آفریقا و آینده‌ی نامعلومش؛ کاری مشکل اما شرافتمندانه ...

حالا قهرمان مبارزه با نژاد پرستی، ضد آپارتاید بار سبک کرده و رفته است. حقیقت این است که زیستن ماندلا چنان بود که هیچ‌کسِ دیگر نمی‌تواند چنین کند، او هر کسی نبود. او ماندلا بود، ماندلا می‌ماند با کشوری بزرگ و خرَم در قلب انسانیت.