شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

دعای مادر

کلمات کلیدی :

 

پزشک و جراح مشهوری برای شرکت در کنفرانسی عازم فرودگاه شد .بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند شرایط نامساعد هوا و صاعقه، باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده است، آنها مجبور به فرود اضطراری شدند. دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات رفت و گفت: من پزشک متخصص هستم، شما میخواهید من 16ساعت در این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟!


یکی از کارکنان گفت: آقای دکتر، اگر خیلی عجله دارید میتوانید ماشینی کرایه کنید، تا مقصد شما، سه ساعت بیشتر نمانده است، دکتر با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد. در وسط راه اوضاع هوا نامساعدتر و بارندگی شدیدتر شد بطوری که ادامه دادن راه برایش مقدور نبود .ناگهان خانه ای کوچکی توجه او را به خود جلب کرد. توقف کرد؛ در زد، سپس صدای پیرزنی را شنید: بفرمایید داخل، در باز است ...

دکتر داخل شد و از پیرزن خواست که اجازه دهد از تلفن استفاده کند .پیرزن خنده ای کرد و گفت: کدام تلفن فرزندم؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی، بفرمایید استراحت کنید و غدایی بخورید. دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن چای شد، درحالی که پیرزن مشغول عبادت بود، متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده و هرازگاهی او را تکان میداد. دکتر به او گفت :من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم. پیرزن گفت: شما رهگذری هستید که خداوند سفارش شما را کرده است . دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا.

دکتر گفت: چه دعایی؟ پیرزن گفت: این طفل معصوم که جلو چشم شماست نوه من است، نه پدر دارد و نه مادر، به بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان از علاج آن عاجز هستند .به من گفته اند که یک پزشک جراح قادر به علاج او هست و نام او را بر زبان آورد، اما او خیلی از ما دور است و دسترسی به او مشکل و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .از خداوند خواسته ام که کارم  را آسان کند. اشک در چشمان پزشک جمع شده بود و گفت: به والله که دعای تو، هواپیما را از کار انداخت و باعث صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت تا اینکه مرا بسوی تو بکشاند. من بخدا هرگز باور نداشتم که با دعایی این چنینی اسباب را برای بندگان مومنش مهیا می کند.