شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق : قصه ی ابراهیم با آتش

کلمات کلیدی :

 

نمرود (سخت و نیرومند) از شخصیت‌ها و شاهان عهد عتیق دستور ساخت برج بابل را صادر کرد. او از فرزندان کوش، پسر حام، پسر نوح بود. منجّمین به او می‌گویند در مملکتش پسری متولد می‌شود که ملکش را از دست او خارج می‌کند، پس دستور می‌دهد تا هر مولود پسری که به دنیا می‌آید را بکشند. نمرود شجاع و قهرمان به جبار شدن در جهان شروع کر و در برابر خدا ایستاد و خود ادعای خدایی کرد تا جایی که سومری ها در برابرش به سجده ‌افتادند.


ابراهیم را به نزدیک نمرود آوردند. نمرود او را گفت که آتش را سجده کن. ابراهیم گفت: تمنا این که آب را سجده کنم، که آتش را فرونشاند! نمرود گفت که آب را سجده کن. ابراهیم گفت: تمنا این که ابر را سجده کنم که آب را بیاورد! نمرود گفت که ابر را سجده کن. ابراهیم گفت: تمنا این که باد را سجده کنم که ابرها را در آسمان پراکنده سازد. نمرود گفت که باد را سجده کن. ابراهیم او را گفت که اینک مرا دستوری ده تا مگر آن انسانی را سجده کنم که تاب آن باد بیاورد. نمرود با او گفت که سخن در میان سخن می‌آوری، آتش را سجده خواهم کرد و جز او کسی را سجده نکنم و در آتش تو را خواهم افکندن مگر خدایی که تو او را سجده کنی، آمده تو را برهاند. و هاران، برادر ابراهیم آن جا ایستاده بود.

نمرود چون به کشتن ابراهیم دستور فرمود، ارکان مملکت گفتند: ما را نصیب باید از هلاک وی. نمرود گفت: چه خواهید؟ گفتند: ما هر یکی لختی هیزم بیاریم و آتش در آن زنیم. آن گه او را به آن آتش بسوزانیم. دیوار بستی عظیم بکردند و پر هیزم بنهادند. آتش در آن زدند. آزر نمرود را گفت: ای خدایگان! فرمان ده تا من که پدرم، ابراهیم را به دست خویش در آتش اندازم. هاران وی را ببرد تا کنار آتش. هیچکس از سوه آن آتش پیرامون نمی توانست گشت. ابلیس بر هیئت پیری، ایشان را گفت: منجنیق بسازید و ابراهیم را به طناب و زنجیر پیچید چون گوی بیندازید در میان آتش. فرمان داد و اجرا کردند.

خدای فرمان داد جبرئیل را که: ادرک خلیلی! جبرئیل به یک پر زدن از زیر عرش به زمین آمد، و او را در هوا دریافت، جبرئیل گفت: حاجتی داری با خدای خویش بگوی تا تو را فریاد رسد! خواست. خدای گفت: بباش سرد و سلامت! به فرمان حضرت حق، سرد گشت آتش! ابراهیم درمیان تا آتش کم گشت. نمرود بر بام منظر آمد. ابراهیم را دید در میان آتش. وی را از آن عجب آمد. گفت: یا ابراهیم این کرامت با تو که کرد؟ جواب داد: خدای من. نمرود گفت:کجاست خدای تو؟ پاسخ داد: بلند مرتبه است از آسمانها. نمرود گفت: اکنون که نشانش بدادی به حرب وی شوم! ابراهیم گفت: باش! تو با من می برنیایی، با خدای هفت آسمان و زمین بر خواهی آمد؟