شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق : داستان سبا

کلمات کلیدی :

 

 

ناحیتی بود میان اردن و فلسطین، آبگیری خرم، فرسنگ در فرسنگ، دریای آب ایستاده، و آن را به سنگ و قیر برآورده بودند، سه در آهنین بر آن نهاده، سالی که آب پیش بودی یا مبانه و یا کم، درها را می گشادند، رودی بزرگ آب می رفت. بر دو جانب، شهرها و روستاها آباد در نعمت طاغی و باغی، تکذیب کردندی رسولان را و کافر شدندی از حقیقت و نعمات. اگر از آن میوه بر زمین افتادی، نخورندی، میوه بر سله های ایشان بر سر می افتادی، دست کس به آن نارسیده از آن خوردندی. فرستادگان گفتند: می خورید نعمتها ، شکر کنید به توحید و طاعت و خدای آمرزنده.


فرا نپذیرفتند و برگشتند از حق، حق گشاده کرد بر ایشان بند ایشان. رسولان گفتند: خدای این نعمت را بر شما به آن زوال آرد که این بند را بر شما گشاده کند تا این شهرها را آب خراب کند و ببرد. گفت: بند ما را که باز تواند گشاد! رسولان گفتند: موشی بگمارد تا آن را ببُرد، آب در آید و شهرها را ببرد. ایشان گربگان بسیار بردند و بستند تا موش را باز دارد. خدای هیبت داد موش را چنان که برای گربگان حمله کرد. بند را ببرید، آب را گشاده شد چنان که همه شهرها را برفت و همه ی خلق هلاک شد.

چون خدای نعمت بر ایشان زوال آورد، از پس آن، پراکندگان ایشان با هم آمدند. به جای آن دو بوستان ایشان، دو بوستان دیگر داد از میوه ی بی طعم، از درخت با خار و شورگز و از درخت کنار اندکی و مانند آن. ایشان از آن داستان در پای کنار جزع ها می کردند. ایزد رسولی به ایشان فرستاد و گفت: جزع مکنید که آن نعمت پیشین بر شما زوال آمد به ناسپاسی،‌ صبر پیشه دارید. ایشان گفتند: چه بماند از محنت که خدای ما را برساند؟ ما را از هم دور افکند. پس خلق ایشان را سمرها و عبرت ها گردانید و ایشان را از هم بپراگند، تا همه ی جهانیان در استیصال به ایشان مثل زنند نه بر افسانه.