شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

لارنس پاول الول ساتن : پیاز تا چغندر شکر خدا

کلمات کلیدی :

اقتباس از قصه های مشدی گلین خانم

مردی با زنش مشورت کرد که چغندر ببره خدمت پادشاه بلکه از شاه انعامی بگیره. در حقیقت انعامی بگیره تا رفع مشکلات زندگیشان بشود. مرد گفت: من چغندر می‌برم. زن گفت: نخیر! چغندر زیاده، پیاز بیشتر به کار می‌ره، در ادارة شاه. خلاصه مرده مختصری پیاز گرفت و رفت. به قلعة شاه که رسید، شاه گفت: ای مرد! چه سوغات برای ما آورده ای؟ مرد گفت که فقط پیاز آورده ام برای شما. شاه از کلام مرد بدش آمد و گفت که مرد رو بندازندش تو حوض. او رو انداختن تو حوض و پیاز خودش رو یکی یکی به کلّة اش زدن. موقعی که پیاز به کلّه‌اش می خورد، خدا رو شکر می‌کرد. گفتن چرا خدا رو شکر می‌کنی؟ پیاز به کلّه‌ات می‌زنیم خدا رو شکر می‌کنی. پادشاه گفت: اون وقت که انعام بشت می‌دادیم چکار می‌کردی؟